الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

163

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

پيدا است كه سبب از هوش رفتن حضرت زهرا عليها السّلام ، شدّت حزن و اندوه و يادآورى دوران حيات پدر بزرگوارش بوده است و مشخص نيست قبلا حضرت به چنين حادثه‌اى كه وى را به سر حدّ بيهوشى برساند ، آگاهى داشته ، افزون بر اين‌كه اين واقعه ، اختيارى نبوده است . از سويى چرا اين نگرانىها بر على و حسن و حسين عليهم السّلام مؤثر واقع نشده آيا مىتوان فاطمه عليها السّلام را از آن‌ها برتر دانست يا او را صوفى بدانيم ؟ ما از خود بىخود شدن را در صورتى مورد نكوهش قرار مىدهيم كه ساختگى و با زحمت و به‌گونه‌اى غيرمشروع ، انجام پذيرد يا اگر زمانى به نحو مشروع تحقق مىيابد ، اختيارى نباشد و يا فردى كه به اين حالت درمىآيد ، آن را عبادت تلقّى نكند . به‌هرحال اين استدلال ، قطعا از درجهء اعتبار ساقط است . برخى صوفيان به مطلبى از خطبهء همّام ( در نهج البلاغه ) استناد جسته‌اند كه امام على عليه السّلام در آن به توصيف پرهيزگاران پرداخت و همّام از هوش رفت ، هنگامى او را حركت دادند ديدند دنيا را وداع گفته است و حضرت فرمود : « هكذا تصنع المواعظ البالغة بأهلها « 1 » ؛ پند و اندرزهاى بسيار رسا با آنان كه اهل موعظه‌اند ، چنين مىكند » . پاسخ اين شهبه نيز مانند گذشته روشن است ، افزون بر اين‌كه نمىتوان گفت فردى نظير همّام كه تحت‌تأثير پندهاى امام عليه السّلام قرار گرفت برتر از امير مؤمنان است كه خود حضرت ، تأثيرى نپذيرفت بلكه مشخّصا قضيه برعكس است و مرگ همّام به سبب تأثير پند و اندرز بوده و يا اتّفاقى رخ داده و يا در اثر شدّت بيم و حزن و اندوه و ناشكيبايى ، پيش‌آمده است و سخن امام عليه السّلام كه فرمود : « أما و اللّه . . . » دلالت بر مردود بودن اين امر دارد و گرنه بيمناك بودن امام عليه السّلام معنا نداشت بلكه اين‌جا مقام رجاء بود . افزون بر اين ، از آن جا كه همّام معصوم نبود قضيه‌اى كه براى او رخ داد ، نمىتواند از حجّت برخوردار باشد و در اين‌جا توجيهى براى مرگ همّام نمىتوان اقامه كرد در صورتى كه فاطمهء زهرا عليها السّلام و همّام ، هيچ‌يك از كارهاى مورد اعتراض ما را انجام نداده‌اند و اگر در چنين موردى از آن‌ها ياد نشده بود ، اين ماجرا شايستهء بيان نبود . و اللّه يعلم .

--> ( 1 ) . نهج البلاغه خطبهء 193 .